گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل

از حد چو برفت ماجرای من و غم

گفتم که بنامه در از آن شرح دهم

خود ز آب سرشک و آتش سینه بهم

نه رنگ دوات ماند و نه آب قلم