گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

صدر آزادگان کریم الدّین

که همه رسم تو کرم بودست

صیت تو همچو فکرت حکما

آسمان و زمین بپیمودست

گر چه در خدمت تو این کهتر

پیش از این انبساط بپیمودست

اول الدّن درد حالی را

زحمتی از نوت در افزودست

چشم دارد کز آن شراب لطیف

که چواشکی ز چشم پالودست

بوی او دست عقل بر بستست

رنگ او پای عیش بگشودست

طبعش از چنگ زهره حلقۀ لهو

به سنان شعاع بر بودست

پرتو عکس او صیقل نور

کلف از روی ماه بزدودست

روی مرّیخ از آن چنان لعلست

که سر انگشت از آن بیالودست

تابی از وی به آفتاب رسید

چهره از عکس او بیندودست

از لطیفی که هست جوهر او

خردش جز به وهم نبسودست

هر کجا رنگ و بوی او آمد

لاله و مشک توده بر تو دست

مستی از چشم او بشاید دید

هر که وصفش بگوش بشنودست

قطره یی زو بجای گلگونه

گل رعنا به چهره بر سودست

همچو رای توپیر و نورانی

همچو طبعت لطیف و اسودست

چه بود مدح بیش از این کو را

آنکه کردش حرام بستودست

دستگیری مرا به قدری از آن

کم ز غمها روان بفرسودست

ز آنکه بیمارم و طبیب مرا

نوشداروی صرف فرمودست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.