گنجور

شمارهٔ ۳۳۱ - ایضا له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

آن ریش فلان مزد قانی

ریشیست عظیم باستانی

بسیار، چو حادثات گیتی

نا خوش، چو بلای ناگهانی

در هم ، چو دلش ز تنگ عیشی

محکم،چو کفش ز سوزیانی

انبومو گران و زشت و ناخوش

مانندۀ ابر مهرگانی

بر سینۀ او ز دورگویی

بر خر نمدیست ترکمانی

ناید به هزار سال پیدا

تیزی که درو شود نهانی

آویخته زو بصد علامت

چو پشم سگان کاهدانی

آلوده چو عرضش از معایب

خالی چو دماغش از معانی

از جملۀ ریشهای گیتی

آن را شاید که ریش خوانی

نتوان گفتن به ... یک تن

آن ریش چنان هزا رگانی

هر شاخی از آن به... قومی

وان قوم ظریف و اصفهانی

بس لایق تست این که گویند

ریش تو ریم ز باستانی

این قدر نداند آن مدمّغ

با آن همه فضل و چیز دانی

کان ریش چنان نمی پسندند

صاحب طبعان این زمانی

زیرا که بهیچ کار ناید

الّا ز برای دمنه دانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام