گنجور

شمارهٔ ۳۳۰ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

بجان آفرینی که نزدیک عملش

ز پیدا تفاوت ندارد نهانی

چو امرش ز صنع اقتضا کرد فطرت

بهم ممتزج گشت جسمیّ و جانی

همای خرد سایه گسترد بر سر

چو بفراشت این خانة استخوانی

بدین منظر دیده صنعش به قدرت

دو هندو نشاند از پی دیده بانی

که رد معرض کلک شکر زبانت

حرامست بر پسته شیرین زبانی

چو فکرت به معراج معنی خرامد

همه حورعین آورد ارمغانی

ز سنگی که بر وی نگارند شعرت

گشاده شود چشمۀ زندگانی

زهی رسم کلک تو گوهر نگاری

زهی شغل صیت تو گیتی ستانی

ز خطّ تو زلف بتان دلشکسته

ز کلک تو در غمزه ها ناتوانی

ز دریا دلی طبع تو هر زمانم

فرستد عقود گهر رایگانی

یکی قطعه دیدم ز انشای طبعت

چو گوهر که در مغز عنبر نشانی

ترو تازه همچون گل نو شکفته

خوش و نغز چون روزگار جوانی

چو طبع تو دروی فنون لطافت

چو ذات تو دروی هزاران معانی

بحطّی چو زنجیر مشکین مقیّد

ولیکن روان همچو آب از روانی

سخن ز آسمان بر زمین آمد اوّل

کنونش تو بر آسمان میرسانی

اگر در جواب تو تاخیر کردم

گه از ناتوانی و گاه از توانی

ز شرمت بدانگونه باریک گشتم

که از معنی خویش بازم ندانی

به تقصیر خود معترف بودم امّا

به نوعی دگر برده بودی کمانی

سبک چون فرستم بنزد تو شعری؟

که دور از تو ، نفزاید الّا گرانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام