گنجور

شمارهٔ ۱۶ - ایضا له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

عالم لطف و کرم سرور ارباب هنر

ای که انعام تو چون فضل تو بی پایانست

جان درازیّ امل از قلم کوته تست

که ریاض کرم از گریۀ او خندانست

فیض انعام جز از کلک تو می نگشاید

آن قلم نیست مگر نایژۀ احسانت

خود پدیدست ز لطف تو که جان هنرست

که هنر پروری تو ز میان جانست

توده بر توده ز گوهر خط مشک آگینت

همچو از دیدۀ عشّاق شب هجرانست

عالم لطف تو از هتگه جانست و درو

هر کجا گام زند باغ و سرابستانست

رای درخشان تو هم سایه و هم خورشیدست

خاطر تیز تو هم آتش و هم ریحانست

از سر لطف و کرم قصّة من اصغا کن

که مرا فکر در این واقعه سرگردانست

حصّه یی از کرم آباد که آن حقّ منست

خود دوسالست که از جور فلک ویرانست

تو که قانون سخا از قلمت مضبوطست

هیچ دانی که چرا در قلم نسیانست؟

غم آنست که این حصّه نویسد بر ترک

کانک بر برگ نویسند هنوز آسانست

لطف فرمای و به تجدیدش امضا بنویس

که مرا خود ز جهان وجه معیشت آنست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام