گنجور

شمارهٔ ۱۴۴ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

ای دل ای دل سخن سخن بیهده را کار مبند

خویشتن را بپوش در غم و تیمار مبند

گر خیالست ترا کین که تو داری نیکست

بد خیالیست که بستی تو دگر بار مبند

کمربندگی ار زان که نخواهی در بست

دست شهوت مگشا باری و زنّار مبند

فکرت خود همه در مکر و حیل صرف مکن

از پی دیو سلیمان را در کار مبند

گر نخواهی که دلت تنگ بود چون غنچه

پس ازینش به طمع در زر بسیار مبند

بند، کان بر دهن حرص و امل باید بست

به ستم بر دهن کیسة دینار مبند

چون نداری تو سر آنکه بسامان گردی

خرقۀ مخرقه بیرون کن و دستار مبند

طاقت بار کشیدن چو نداری باری

مردمی کن ز گنه بار بخروار مبند

در قیامت سربار همه کس بگشایند

هر چه باید که نبینند در آن بار مبند

چون خود از دایره آید همه سر گردانی

پس تو دل در فلک دایره کردار مبند

بهر ابلیس دلی را که ملک سجده برد

به هوسبازی در محنت بیگار مبند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام