گنجور

شمارهٔ ۱۲۶ - و له ایضاً

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

ای آنکه فلک سغبۀ ایّام تو باشد

دوران فلک بر حسب کام تو باشد

این آز شکم خوار که سیری نشناسد

ضامن بکفافش کف مطعام تو باشد

حاشا که کف راد نرا بحر کنم نام

خودکی چو منی را دل دشنام تو باشد؟

آن چشمه که یک رشحه از آن آب حیاتست

نزدیک خرد جرعه یی از جام تو باشد

گر صید تواند اهل هنر هیچ عجب نیست

چون دانۀ دلها همه در دام تو باشد

در کوی تو خورشید کند مشعله داری

خاصه که زحل هندوک بام تو باشد

عقلی که باندام تراز وی نبود خلق

خواهد که یکی موی بر اندام تو باشد

از عهد تو تا منقرض عالم ازین پس

تاریخ هنر پروری ایّام تو باشد

آورد دگر باره بنزد تو صداعی

خادم که همه ساله درابرام تو باشد

معماریی آغاز نهادست که او را

الّا که معاون کرم عام تو باشد

بی برگیش از کاه همی باشد و او را

بیرون شو از این کار باعلام تو باشد

مقصود نه کاهست ولی تا همه چیزش

تا کاه بدیوار ز انعام تو باشد

کاه از پی تخفیف همی خواهد لیکن

گر تو بکرم جو بدهی نام تو باشد

این کار علی الجملع که درپیش دعاگوست

کاریست که موقوف بر اتمام تو باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام