گنجور

شمارهٔ ۱۱۴ - جواب نامهٔ صدر صفی الدّین یزدی

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

به من رسید مقالی که گر بکوه رسد

ز شوق و ذوق زجای نشست بر خیزد

معانیی ز ظروف حروف افزون تر

که گر از آن بچشد عقل هست برخیزد

اگر بصورت معنی نقاب دور کند

فغان ز طایفة بت پرست بر خیزد

دلی که یک سرانگشت ازین برو خوانی

برقص از سرجان یک بدست بریزد

به مغز هر که رسد شمّه یی ز الفاظش

به طبع خوش ز سر هر چه هست بر خیزد

مثال صاحب عادل که از میامن او

ز زلف مادر خان هم شکست برخیزد

چو نرگس انکه بود بخت و دولتش خفته

نسیم لطفش بر وی چو جست برخسزد

هزار سال غمی بر دل ار نشسته بود

چو در خیالش یکدم نشست برخیزد

هر آن فتاده که خود را دمی به میخ نیاز

به آستانۀ او باز بست برخیزد

تن ضعیف من از زیر بار منّت او

اگر تواند برخاست پست برخیزد

عقود در که ز دست جواد او برخاست

کدام دست دگر را ز دست برخیزد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام