گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

می شنوم باز که باری دگر

رغم مرا کرده یی یاری دگر

نیست قرارت بر من تا ترا

با دگری هت قراری دگر

تو بکنار دگران وز تو من

در هو بوس و کناری دگر

باز سرا کار نو آورده یی

اینت دگر ره سرو کاری دگر

نیک بدانست که ما جز بدی

از تو نکردیم شکاری دگر

دل بتو دادن نه صوابست، لیک

رفت ازین نوبت باری دگر

دل ز غم ار خون شودم گو که شود

نیست جز این کارش کاری دگر

خوش نبود الحق در راه عشق

هر نفسی تازه شماری دگر

ورنه توانم که کنم رغم تو

به ز تو یا همچو تو یاری دگر

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.