گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

دلم هر شب از عشق چندان بنالد

که از آه او چرخ گردان بنالد

ندانم چه بیماریست این که جانم

ننالد ز درد و ز درمان بنالد

برقص اندر آید دل از سینۀ من

سحرگه که مرغی ز بستان بنالد

چو چنگ ارزنی یک سرانگشت در من

ز من هر رگی برد گرسانی بنالد

اگر بشنود کوه نالیدن من

ز درد دل من دو چندان بنالد

لبی کو بخاک درش تشنه باشد

عجب نیت کز آب حیوان بنالد

بتیمار هجران گرفتار گردد

هر آن دل که از نازجانان بنالد

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۶ نوشته:

بیت چهارم:
ز من هر رگی بَر دگرسان بنالد
بیت ششم: عجب نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.