گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

ماه رویا بسر خویش کنی

نیک باشد که بدی بیش کنی؟

چندم از هجر دل افگار کنی؟

چندم از غصه جگر ریش کنی؟

مکن ای جان که نه رسمی نیکست

که همه کام بداندیش کنی

هر کجا خون دلی باید ریخت

غمزۀ مست فرا پیش کنی

مردمی کن، که نباشد ضایع

هر چه با این دل درویش کنی

دل یک شهر بر آید از بند

گر اشارت بلب خویش کنی