گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

بار دیگر ز که می آموزی

این که دلها بجفا می سوزی؟

می دری پرده و می سوزی دل

بر غمزه زکین اندوزی

طالعی بد بود آن شب که دلم

بتو دادم ز پی بهرورزی

تا زنی در دلم آتش بادب

ازده انگشت چراغ افروزی

خه خه، ای دلبر درّا دوزا

خوب می دّری و خوش می دوزی

اندکی لطف بیاموز آخر

خود همه جور و جفا آموزی

هر چه خط با رخ زیبای تو کرد

کینه از سینۀ من می توزی

این همه عشوةۀ تو دانم چیست

بی وفاییم همی آموزی

سر سالست، مرا از رخ تو

نظری رسم بود نوروزی

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.