گنجور

شمارهٔ ۱۵۰

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

بار دیگر ز که می آموزی

این که دلها بجفا می سوزی؟

می دری پرده و می سوزی دل

بر غمزه زکین اندوزی

طالعی بد بود آن شب که دلم

بتو دادم ز پی بهرورزی

تا زنی در دلم آتش بادب

ازده انگشت چراغ افروزی

خه خه، ای دلبر درّا دوزا

خوب می دّری و خوش می دوزی

اندکی لطف بیاموز آخر

خود همه جور و جفا آموزی

هر چه خط با رخ زیبای تو کرد

کینه از سینۀ من می توزی

این همه عشوةۀ تو دانم چیست

بی وفاییم همی آموزی

سر سالست، مرا از رخ تو

نظری رسم بود نوروزی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام