گنجور

شمارهٔ ۱۸ - ایضاً له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قصاید
 

ای کریمی که در ستایش تو

عقل کل را زبان بفرسودست

خاک شد زیر پای همّت تو

و هم کوسر بر آسمان سودست

دست دریا و کان فرو بستت

تا سخای تو پنجه بگشودست

آن کند اختر از بن دندان

که بدو دولت تو فرمودست

یافت پیوند با سر انگشتت

قلم از بهر آن زراند ودست

کرد آهنگ مدحت تو دوات

زان دهان را بمشک آلودست

مدّتی شد که خاطر اشرف

از صداع رهی بر آسودست

مختصر زحمتیت دادستم

که هم حشوهاش پالودست

اندرین یک دو روزه خادم را

هم بفّرت گشایشی بودست

بر سر صد هزار دختر بکر

پسری دوش روی بنمودست

نیک در آمدن شتاب نمود

مگر آوازۀ تو بشنودست

زود ترتیب نام و نانش کن

کت و شاقی ز نو در افزودست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام