گنجور

 
جویای تبریزی

اوستاد زمان ملک فخرا

که خرد وصف او نیارد گفت

بود چون گنج فضل دانش و علم

ز آن سبب رخ به زیر خاک نهفت

قدر او را کسی نمی دانست

رفت از کیسهٔ عزیزان مفت

شد ازین غمکدهٔ به سوی لحد

رفت و در جامه خواب راحت خفت

در بهشت از نسیم لطف اله

غنچه های امید او بشکفت

چه نتایج ازو به دهر نماند

گوهر بکر سعی از بس سفت

رفت چون زیر خاک حورالعین

لحدش را به زلف مشکین رفت

سال تاریخ رحلتش را عقل

‏«از ملک بود ملک فضل» بگفت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

صعب چون بیم و تلخ چون غم جفت

تار چون گور و تنگ چون دل زفت

مسعود سعد سلمان

خوش ندیمی ست راست باید گفت

همه علمست آشکار و نهفت

انوری

من به الماس طبع تا بزیم

گوهر مدحت تو خواهم سفت

تو عطا گر دهی و گر ندهی

بالله ار جز ثنات خواهم گفت

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه