گردد ز سیر صحرا کی حل مشکل ما
شد پردهٔ بیابان قفل در دل ما
از خاک مقصد ما چون گرد درد خیزد
باشد ز پردهٔ دل دامان منزل ما
امروز تخم اشکی مژگان ما نیفشاند
اتی همنشین چه پرسی فردا ز حاصل ما
آیم ز بزم بیرون همچون شرر ز خارا
سنگین ز بار غم شد از بسکه محفل ما
شبهای وصل جویا از درد هجر نالم
شرم نگه برویش گردید حایل ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بازگوکنندهی احساسات عمیق و دغدغههای عاشقانه فردی است. شاعر به سیر و سفر در صحرا اشاره دارد و از قفل بودن در دل و مشکلاتش صحبت میکند. او از درد و رنجی که از خاک مقصدش برمیخیزد، سخن میگوید و اشاره میکند که امروز اشکی نمیریزد، اما نمیتواند از آیندهاش اطمینان داشته باشد. شاعر به دلایل سنگین بودن محفلش و غم و اندوهی که تحمل میکند، اشاره کرده و در نهایت از شبهای وصال و درد جدایی ناله میزند، به طوری که نگاه معشوقش، مانع از ابراز درد او شده است.
هوش مصنوعی: با گردش در دشت و کویر، آیا مشکلی از ما حل میشود؟ پردههای بیابان همچنان در دل ما قفل هستند.
هوش مصنوعی: هنگامی که غم و درد از خاک مقصد ما برمیخیزد، دل ما همچون پردهای است که منزلت و جایگاه ما را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: امروز مژگان ما اشک نریخته، و تو که در کنار ما هستی، فردا از میوه و نتایج آن چه چیزهایی خواهی پرسید؟
هوش مصنوعی: من مانند آتش زبانه میکشم و از مجلس بیرون میآیم، اما سنگین و غمگین هستم، زیرا محفل ما پر از غم و غصه شده است.
هوش مصنوعی: در شبهای وصال، هنگامی که از درد جدایی خود ناله میزنم، شرم نگاه من باعث میشود که او از من دور شود و این احساس فاصله را ایجاد کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.