چو یافت لذت بیداد خنجر مژگان
دلم چو دیده بیاسود در بر مژگان
به شوق دیدنت از جای شد چنان نگهم
که همچو شمع نشسته است بر سر مژگان
رگم برون جهد از پوست همچو تار رباب
که نظاره ات از شوق نشتر مژگان
به سیل اشک تن لاغرم ز جا می رفت
اگر نگاه نمی داشت لنگر مژگان
ز بس به تار نگاهم گره فتاد ز اشک
نمی رسد شب وصل تو تا سر مژگان
نمی ز سوز فراقش نمانده در جگرم
همیشه باشم جویا از آن تر مژگان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و شوقی عمیق نسبت به معشوق سخن میگوید. او به زیبایی چشمهای معشوق اشاره میکند و میگوید که چگونه نگاه او احساساتش را تحت تأثیر قرار میدهد؛ بهگونهای که دلش به شدت تحت فشار قرار میگیرد. شاعر همچنین به درد فراق و longing برای معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که این احساسات تمام وجودش را میگیرد. او به دنبال پیوند عمیقتری با معشوق است و تمایل دارد همیشه از او خبر داشته باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که لذت ظلم و ستم موجود در خنجر چشمان تو را احساس کردم، دلم آرامش پیدا کرد و به خواب رفت در آغوش مژگانت.
هوش مصنوعی: به خاطر شوق دیدارت، چشمانم به قدری به تو خیره شده که انگار مثل شمعی نشستهام و فقط روی مژههایم روشنایی دارم.
هوش مصنوعی: رگ من به شدت از زیر پوست بیرون میزند، مانند تارهای ساز رباب. این حالت به خاطر شوق دیدن توست که چشمانم همچون تیغهای تیز و برنده میدرخشد.
هوش مصنوعی: اگر مژههایم نگهدارنده نبودند، اشکهای من به قدری زیاد بود که بدن لاغرم از جای خود حرکت میکرد.
هوش مصنوعی: چون چشمانم به شدت پر اشک شده و به تاریکی نشستهاند، نمیتوانم در شب وصالت به تو برسم.
هوش مصنوعی: در دل من از درد جدایی او چیزی باقی نمانده و همواره آرزو دارم که از آن چشمان ترش با خبر باشم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.