دل پراضطرابی؛ دست و پا گم کردهای دارم
سری؛ با کافری راه خدا گم کردهای دارم
به خوب و زشت چون آینه نبود راحت و رنجم
به حیرانی ضمیر مدعا گم کردهای دارم
به خود از کوی بیهوشی چنان آهسته میآیم
که پنداری در این ره جابهجا گم کردهای دارم
به غیر از سادهلوحی نیست گر جمعیت خاطر
طمع از چرخ یعنی دست و پا گم کردهای دارم
به جای اشک جویا ریخت مشک تر به دامانم
دل در کوچهٔ زلف دو تا گم کردهای دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و گیجکنندهای اشاره دارد که شاعر تجربه میکند. او از دل پراضطراب و سردرگمی صحبت میکند و به نوعی از گمشدگی در راهی که در پیش دارد، سخن میگوید. شاعر احساس میکند که نمیتواند میان خوب و بد تمایز قائل شود و در حیرت و سردرگمی به سر میبرد. او به آرامی به سمت خود میآید، اما همچنان در جستجوی خود و حقیقت است. در مجموع، شعر نمایانگر احساساتی از ناامیدی، گمگشتگی و تلاش برای پیدا کردن آرامش و هویت است.
هوش مصنوعی: دل من پر از آشفتگی است؛ گویی که دست و پا را گم کردهام. شخصی که به گمراهی کشیده شده، در جستجوی راه حقیقی دچار سردرگمی است.
هوش مصنوعی: در خوب و بد مانند آینهای هستم که راحتی و رنجی را احساس نمیکنم، بلکه در حیرت و سردرگمی خود، هدفی را گم کردهام.
هوش مصنوعی: من به آرامی از کوی بیخبری به سمت خودم میآیم، تا جایی که گویی در این مسیر، در جابهجاییام، چیزی را گم کردهام.
هوش مصنوعی: به جز سادگی و بیخبر بودن، هیچ چیز دیگری وجود ندارد. اگر در جمعی هستی که فقط به فکر منافع خود هستند، یعنی دچار سردرگمی و بیحالی شدهای.
هوش مصنوعی: به جای اشک، عطر محبوبی را روی دامنم بریز و بگذار بوی آن تلخی جدایی را کم کند. در کوچهٔ زلف تو، دلم را گم کردهام و دچار سردرگمی هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.