گنجور

 
جویای تبریزی

تا ز یاد او دل غم پیشه رنگین می کنم

از شراب ارغوانی شیشه رنگین می کنم

بسکه در سیر چمن خون گریم از یاد قدی

سرو را چون موج صهبا ریشه رنگین می کنم

خاطرم را یاد رخسارت چمن پیرا بس است

از خیالت گلشن اندیشه رنگین می کنم

کوهسار از حسن سعیم صورت پیرایه یافت

بیستون را از شراز تیشه رنگین می کنم

شعله ور گردید هر برگ نی از آهم چو شمع

ز آتش سوداش جویا بیشه رنگین می کنم

 
sunny dark_mode