ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشم
بادا ترا ز باده بهار فرنگ چشم
مانند زخم دوخته نگشود بر رخم
ترسیده بسکه زان بت مژگان خدنگ چشم
گردیده در غم تو به تاراج گریه رفت
سویت ز چاک سینه گشایم چو زنگ چشم
در راه انتظار تو بدخو نشسته ام
سر تا بپا ز شوق شدم چون پلنگ چشم
جویا به یاد نوگل رنگین کرشمه ام
ریزد ز اشک رنگ بهار فرنگ چشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و انتظار معشوق است. شاعر از احوالات خود سخن میگوید و به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق اشاره میکند. او از درد فراق و زخمهای ناشی از عشق میگوید و به احساسات عمیقش در برابر دلدار اشاره دارد. در نهایت، شوق و انتظار او به آنچنان حالتی رسیده که مانند پلنگی از شوق آمادهی پرش است و چشمش رنگین و پر از اشکهای شوق و عشق است.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق و احساسات عمیقمان، رنگ چشمانمان به زیبایی لالههاست. تو نیز به واسطهی نوشیدن شراب بهاری از سرزمین غرب، چشمانت از جلوه و زیبایی خاصی برخوردار است.
هوش مصنوعی: زخم من را مثل دوختنی که باز نمیشود، درنگاه نگرفته است. آنقدر از نگاه هراسناک هستم که چشمان این معشوق مثل تیر، به دلم نشانه رفتهاند.
هوش مصنوعی: در غم تو به شدت ناراحت شدم و اشکهایم به سوی تو سرازیر شدند. از دل خونینم فریاد میزنم و چشمانم پر از زنگار است.
هوش مصنوعی: من به خاطر انتظار تو به شدت نگران و بیقرار هستم، مانند پلنگی که به خاطر شوق، آماده و هوشیار نشسته است.
هوش مصنوعی: در دل من یاد و خاطرهای از زیبایی گل رنگین زنده است، چنانکه اشکهای ریزانم به رنگ بهار شاداب و دلانگیز است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.