تا چند رود دل پی کاری که ندارد
تا کی بود آوارهٔ یاری که ندارد
لعل لب او سوخت چسان خرمن جان را
چون آتش یاقوت شراری که ندارد
دریای غم عشق مربی گهرم راست
پرورده دلم را به کناری که ندارد
چون بار دل اهل حسد گشت ندانم
دل در حرم وصل تو باری که ندارد
جویا چه کدورت به دلش از تو نشیند
این پیکر فرسوده غباری که ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناامیدی و درد عاشقانه صحبت میکند. شاعر از بلاتکلیفی و سرگردانی خود در پی معشوقی سخن میگوید که دسترسی به او ندارد. او از سوختن دل و جانش به خاطر لبهای معشوق صحبت میکند و به غم عشق و حسرتهایش اشاره میکند. همچنین، شاعر به حسادت دیگران و دلخوریهایی که ممکن است در دل معشوق وجود داشته باشد، اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در این وضعیت، دلش هیچ جایی برای آرامش ندارد. کل اثر احساس عمیق تنهایی و عشق نامگذیده را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: چقدر باید دل را به دنبال کاری که وجود ندارد بگردانم؟ تا کی باید در آوارگی و بیکسی به سر ببرم، در حالی که محبت و یاریای برایم نیست؟
هوش مصنوعی: لبهای سرخ و زیبای او همچون آتش، جانم را به شدت میسوزاند و در آتش احساساتم میلرزد، همانطور که آتش یاقوتی، بیآنکه هیچ شعلهای داشته باشد، شعلهور میشود.
هوش مصنوعی: عشق من به مانند دریایی پر از غم است که به تنهایی من برای پرورش احساساتم کافی است و در این دل من جایی برای چیز دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زمانی که بار سنگین حسد دیگران بر دوشم سنگینی میکند، نمیدانم که دل من در حرم وصالت، دیگر چگونه تاب و تحملی ندارد.
هوش مصنوعی: این پیکر کهنه و فرسوده از یک کدورت درون دلش خبر میدهد که باعث میشود از تو به طور ناخودآگاه ناراحت باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.