گنجور

 
جویای تبریزی

رفتی و نقش فنایت زیب آن کاشانه ماند

صورت حال تو بر دیوار این دیوانه ماند

گرچه مجنون رفت از دنیا ولی هر گرد باد

گرده ای از صورت احوال آن دیوار ماند

بر سر خود ریخت شمع بزم از تأثیر عشق

هر قدر خاکستر از بال و پر پروانه ماند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

دل به قید جسم از علم یقین بیگانه ماند

کنج ما را خاک خورد از بسکه در ویرانه ماند

سبحه آخر از خط زنار سر بیرون نبرد

درکمند الفت یک ریشه چندین دانه ماند

در تحیر رفت عمر و جای دل پیدا نشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه