گنجور

 
جویای تبریزی

شور خندیدن گل چون به سر جوش آید

یادم از قهقههٔ آن بت می نوش آید

غافل از نالهٔ حیرت زدگانی هیهات

چه فغانها که به گوش از لب خاموش آید

غم درویش نشانید به خاکم چو خدنگ

چون کمان آنکه به صد زور در آغوش آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

دل سرمست من آن نیست که باهوش آید

مگر آن لحظه کش آواز تو در گوش آید

رخت این آتش سوزنده که در سینه نهاد

عجب از دیگ هوس نیست که در جوش آید

بجز آن کایم و در پای غلامان افتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه