امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد
بازار گل فروشی رخسار گرم شد
جان را ز فیض عشق تعلق بود به جسم
چندان بتافت مهر که دیوار گرم شد
بر من از این باده مپیما می نگاه
سوزد دلم به سینه که بسیار گرم شد
برداشت چون نقاب ز رخ بزم در گرفت
هنگامه ای ز شعلهٔ دیدار گرم شد
جویا چو مهر مطلع انوار فیضهاست
آن سرکه از پیالهٔ سرشار گرم شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و شور و شوق در یک مجلس میپردازد. در این مجلس، دلدار و زیباییهای او همچون گلها باعث گرم شدن فضا و افزایش عشق و احساسات میشود. شاعر از شدت عشق و اشتیاقش به معشوق میگوید و ابراز میکند که دلش در سینهاش به شدت میسوزد. همچنین، برداشت نقاب از چهره معشوق و شعلهور شدن این عشق را به تصویر میکشد و در نهایت، شاعر به فیض و روشنی که از دیدار معشوق به دست میآید اشاره میکند.
هوش مصنوعی: امشب در کنار محبوب، فضای نشاط و شادابی حاکم شده است و مانند بازار گلها که همیشه پررونق است، چهره محبوب نیز درخشان و باطراوت شده است.
هوش مصنوعی: جان از برکت عشق به جسم وابسته است، بهطوریکه محبت آنچنان تابید که دیوار گرم شد.
هوش مصنوعی: نگاه کن به من که این بادهٔ عشق، چقدر برای قلبم آتشین است؛ دلم درمیسوزد و این احساس بسیار شدید شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که پرده از چهرهٔ معشوق کنار رفت، فضای جشن پر از شور و هیجان شد و احساسات به شدت تحت تاثیر زیبایی او قرار گرفت.
هوش مصنوعی: وقتی که جویای دانش و نور هستی، مانند خورشید که نورش را میتاباند، آن سرکه که با گوشت داغ در هم میآمیزد، به گرم شدن ادامه میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.