گنجور

 
جویای تبریزی

آنانکه جام مهر تو بر سر کشیده اند

چون ماه چارده سر از افسر کشیده اند

چون بوی غنچه درد ترا لخت لخت دل

از شوق جمع آمده در بر کشیده اند

لبریز رنگ لعل و سفیداب گوهرند

بر صفحه ای که شکل تو دلبر کشیده اند

آنانکه مست نشئهٔ توحید گشته اند

جام ولای ساقی کوثر کشیده اند

جویا دو چشم او دل ما را به یک نگاه

از عالمی به عالم دیگر کشیده اند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

آنان که تیغ نصرت او برکشیده‌اند

سر بر فراز گنبد اخضر کشیده‌اند

بی‌سر بمانده‌اند به صحرای کارزار

آنان که از متابعتش سر کشیده‌اند

زوار ازو عطیت بی‌حد گرفته‌اند

[...]

اوحدی

فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند

و آنگه برو، ز گل، علم زر کشیده‌اند

دوشیزگان باغ طبقهای سیم و زر

بر سر نهاده، پیش صنوبر کشیده‌اند

آن سبزهای سایه نشین بین، که پیش گل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه