شد در آگاهی یکی صد زو دل دانا چو موج
محشر خورشید می گردد زند دریا چو موج
نیست مانند صدف دل بستگی با گوهرم
می زنم بر بحر پشت پای استغنا چو موج
هست سیماب دلم را زندگی در اضطراب
دارد از فیض تپیدن خویش را بر پا چو موج
می دهی جان خودنمایی را زبالای لباس
جلوه ات رنگین بود از پهلوی خارا چو موج
شهرت بی صبریت در عشق عالمگیر شد
از تپیدن طبل بیتابی زدی جویا چو موج



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حال و هوای دل خود میپردازد که همچون موج دریا پر از تحرک و اضطراب است. او احساساتش را به تصویر میکشد و به تلاطم روحیاش که ناشی از عشق و زندگی است، اشاره میکند. دل او به گوهر درونش وابسته نیست و با داغ بیصبری و تقابل با دنیا دست و پنجه نرم میکند. در نهایت، شاعر نام خود را به عنوان جویا بیان میکند و تأکید میکند که تپشهای قلبش به عنوان نواهایی از بیتابی و عشق در فضای جهانی شنیده میشود.
هوش مصنوعی: در یک لحظه از آگاهی، دل آگاه مانند موجی در محشر به حرکت در میآید؛ دریا نیز مانند آن موج به طرز خیرهکنندهای درخشان میشود.
هوش مصنوعی: دل من مانند صدفی است که به گوهرش وابسته است. به دریا میزنم و پشت سرم را به بینیازی میکوبم، مانند موج.
هوش مصنوعی: دل من مانند جیوه است و زندگیام پر از آشفتگی و بیقراری است، زیرا مانند موج که به تپش در میآید، به خاطر وجود خودم همیشه در حال جنب و جوش هستم.
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و جلوهای که داری، همچون موجی از رنگ که از سنگ سخت متجلی میشود، جان خود را از زیر لباس نشان میدهی.
هوش مصنوعی: عشقی که در آن صبر وجود ندارد، به شهرتی جهانی تبدیل شده است. صدای طبل بیتابی به گوش میرسد و مانند موجی در حال حرکت است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.