گنجور

 
جویای تبریزی

ابروست که بر چهرهٔ دلدار بلند است

یا مطلع برجستهٔ بسیار بلند است

در ظرف خیال تو محال است درآید

پست است ترا دانش و اسرار بلند است

بگرفت دل از تربیت جسم که خانه

آید به نظر تنگ چو دیوار بلند است

هرگز چو چیده گلی از فیض بهاران

زان روی زبان گلهٔ خار بلند است

گوته بود از ساغر می دست امیدم

یا مصطبهٔ خانهٔ خمار بلند است

خود را به مکان در و دیوار نسنجی

هشدار که این مرتبه بسیار بلند است

پهلو زده بر مقطع او مطلع خورشید

جویای ترا پایهٔ افکار بلند است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حزین لاهیجی

آوازه ام از رتبه گفتار بلند است

نامم چو نی، از کلک شکربار بلند است

با جلوهٔ او در چه حساب است وجودم؟

از خار و خسم، شعلهٔ دیدار بلند است

برخیز که خود را برسانیم به دامی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه