چه دور گر به زبان تو دل موافق نیست
که صبح نیز در این روزگار صادق نیست
دوا به درد کنیدم که در طبیعت دل
هوای کشور آسودگی موافق نیست
همیشه سیلی جورم نواخت بر رخ دل
فغان که آن صنم دل نواز مشفق نیست
فغان اهل محبت ز درد بی دردی است
بنالد آنکه ز بیداد عشق، عاشق نیست
ز زلف وعدهٔ تاری نموده ای دوشم
خلاف عهد سر مویی از تو لایق نیست
فروغ صدق ز سیمای او مجو جویا
چو شمع آنکه زبان با دلش موافق نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تناقضات و نارساییهای عشق و محبت میپردازد. او lament میکند که چگونه زبان و دل انسانها با هم توافق ندارند و روابط عاشقانه معمولاً با درد و رنج همراه است. شاعر اشاره میکند که وعدهها و عهدها اغلب نادیده گرفته میشوند و در نهایت، صداقت و وفاداری در عشق کمیاب است. به طور کلی، این اشعار احساس تنهایی و ناامیدی در پی عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: اگر دل کسی با سخن تو همسو نباشد، چه فایدهای دارد؟ حتی صبح امروز نیز در این زمانه، راستگو نیست.
هوش مصنوعی: بهبود حال من به مانند درمانی است، اما در طبیعت دل، هیچ چیزی برای آرامش و آسودگی من مناسب نیست.
هوش مصنوعی: همواره دلم با ضربههای سختی ناراحت شده و فریاد میکشد که آن معشوق زیبا و دلنشین، مهربان و دلسوز نیست.
هوش مصنوعی: درد و فریاد کسانی که عاشق هستند، ناشی از رنجی است که در فقدان عشق احساس میکنند. کسی باید شکایت کند که عشق را نمیشناسد و در پی ظلمی که عشق بر دل عاشقان میآورد، بیخبر است.
هوش مصنوعی: ای محبوب، دیروز با زلف وعدهات، دوش مرا به تله انداختی. اما حالا به خاطر بیوفاییات، حتی سر یک مو هم از تو سزاوار نیست.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که نباید از ظاهر کسی، حقیقت درونیاش را بخواهی. همانطور که شمع نوری دارد اما ممکن است زبانش با دلش همخوانی نداشته باشد، تنها به خورشید و زیبایی ظاهری اکتفا نکن، زیرا ممکن است درون او چیز دیگری باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.