گنجور

 
جویای تبریزی

ما راست ای سرآمد لیلی نگاه‌ها

از هر نگه به وادی وصل تو راه‌ها

از حیرت تو چون صف مژگان به دور چشم

مانده است خشک بر لب ما فوج آه‌ها

بر خاک جلوه‌گاه تو ای شمع بزم قدس

پروانه‌وار گرم تپیدن نگاه‌ها

توحید را وجود فلک‌ها دلیل بس

استاده بی‌ستون ز که این بارگاه‌ها؟

از مهر و ماه، پرردگیان حریم قدس

بر آسمان فکنده ز شوقت کلاه‌ها

جویا جواب آن غزل واعظ است این

دل‌ها ز های های غمت خانقاه‌ها

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
واعظ قزوینی

ای بار داده کعبه کویت به راه‌ها

گستاخ بارگاه قبول تو آه‌ها

بر دامن امید تو، دست دعا دراز

بر آستان عفو تو روی گناه‌ها

رگ‌ها که در تن است، حقیقت‌شناس را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه