گنجور

 
جویای تبریزی

در حقیقت مقصد جسم و مراد دل یکی است

ره نوردان طریق عشق را منزل یکی است

مایه دار از توشهٔ عقبا نماید خلق را

رتبهٔ دست کریمان و کف سایل یکی است

هیچ از من تا رقیب بوالهوس نگذاشت فرق

کافر چشمت که در کیشش حق و باطل یکی است

دلنشین گردد گشاید دیده تا بر عارضش

واله او را که چون آیینه چشم و دل یکی است

تا ز خود جویا قدم بیرون نهم در مقصدم

عاشقان را در ز خود رفتن ره و منزل یکی است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی است

راه اگر بسیار باشد، «باش» گو، منزل یکی است

شوق دیدار است کز هر دل به کامی دل گشاد

عالمی در گفتگوی خواهش سایل یکی است

گر تعلق نیست اسباب جهان مردود نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه