بی زبانی روز محشر عذرخواه ما بس است
خامشی در شرمساریها گواه ما بس است
ما تنگ ظرفان به یاد باده مستی می کنیم
در بهاران سایهٔ تا کی پناه ما بس است
گرد راه نیستی شو تا به مقصد پی بری
در محبت، رفتن از خود خضر راه ما بس است
احتیاج شاهدی در دعوی عشق تو نیست
مهر داغی بر سر طومار آه ما بس است
در شب هجران او جویا ز یادش می رویم
اینقدر در عشق بازیها گناه ما بس است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق و عذرخواهی خود در روز محشر میپردازد و خاموشی را نشانهای از شرمندگی میداند. او با اشاره به عدم نیاز به دلایل اضافی در عشق، به یادآوری مهر و محبتی میپردازد که بر دلش سنگینی میکند. همچنین، با تصوری از روزهای دور و شبهای هجران، به پشیمانی و گناهانی که ناشی از عشق است، اذعان میکند و میگوید که این همه رنج و اضطراب در عشق بس است. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت و مقصدی در مسیر عشق تأکید دارد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت وقتی که نتوانیم سخن بگوییم، همین که از ما عذرخواهی کنیم کافی است. سکوت ما در برابر شرم و ننگها، خود گواهی بر اعمال ما خواهد بود.
هوش مصنوعی: ما در دوران بهار به یاد نوشیدنیهایی که ما را سرخوش میکند، غمهای خود را فراموش میکنیم؛ اما تا کی میتوانیم زیر سایهٔ این پناهگاه آرامش بمانیم؟
هوش مصنوعی: برای دستیابی به هدف در عشق، باید از خودخواهی و فراموشی عبور کنی. وجود یک راهنما مانند خضر برای ما کافی است تا راه را پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: در دعوی عشق تو نیازی به شاهد نیست، همینکه نشان دلی را بر صفحه دل ما گذاشتهای کافی است.
هوش مصنوعی: در شبهای دوری از او، یادش را جستوجو میکنیم و به این اندازه در عشق ورزیها، گناهان ما کافی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.