شد از یاد گل رویی دلم حسرت نصیب امشب
بود پرواز رنگ می به بال عندلیب امشب
تب گرم محبت دارم و از جستن نبضم
رگ برق است هر انگشت در دست طبیب امشب
شود هر غنچه را در بر قبا پیراهن طاقت
چو بخرامد به باغ آن سرو قد جامه زیب امشب
چسان فردا نگهدارم عنان اضطرابش را
به امید وفایی گر دهم دل را فریب امشب
ز دل عزم طواف دیده دارد اشک می ترسم
که ماند در ره از حیرانیم جویا غریب امشب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر غمگینی را توصیف میکند که عاشق دلتنگ گلروی خود است و حسرت او را میکشد. او از محبتهای خود تب دارد و با دست طبیب دردهایش را درمان میکند. در باغ، غنچهها به زیبایی خود میپردازند و دل او در تلاش برای آرامش و توجیه اضطرابش به سر میبرد. او نگران فرداست و برای وفاداری به عشقش دلش را فریب میدهد. در نهایت، او از اشک چشمانش میترسد و در جستجوی پاسخهایش غریب به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دلم امشب پر از حسرت شده، از یاد گل و روی زیبا رفتهام و آرزو دارم که کاش میتوانستم با صدای خوش بلبل، لحظاتی را پر از رنگ و نشاط سپری کنم.
هوش مصنوعی: من در آتش عشق میسوزم و وقتی نبضام را معاینه میکنند، هر انگشت پزشک مانند برق میزند.
هوش مصنوعی: هر غنچهای در کنار خود لباس زیبایی میپوشد، وقتی که آن سرو بلند به باغ میآید و جلوه میکند.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم فردا کنترل اضطرابم را در دست بگیرم، در حالی که امشب با امید به وفا و صداقت، قلبم را فریب میدهم؟
هوش مصنوعی: دل دلم نمیآید که در این شب غمگین چشمهایم اشک بریزند. میترسم که در میان این همه سردرگمی و تنهایی، اشکهایم در مسیر گم شوند و به هیچ جا نرسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.