گنجور

 
جویای تبریزی

این چه بیداد است ای شمشاد قامت می‌کنی

در شکرخندی نهان شور قیامت می‌کنی

جام بی‌مهریت بادا سرنگون زاهد چو چرخ

باده‌نوشان محبت را ملامت می‌کنی

در چنین فصلی که بوی گل به دامان هواست

گر رسانی ساقیا جامی کرامت می‌کنی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

این چه رفتارست کای شمشاد قامت می‌کنی

عالمی برهم زدی وه وه قیامت می‌کنی

بی‌گنه کردی چو مرغم بسمل و با این همه

بر سر پا بازم از بهر غرامت می‌کنی

در غم یوسف نه آخر دیده هم یعقوب باخت

[...]

طغرل احراری

غیر را با رغم من سرمست جامت می‌کنی

بر سرم هر لحظه تیغ بی‌نیامت می‌کنی

شور و غوغای قیامت از قیامت می‌کنی

صلصل و دراج را اکنون غلامت می‌کنی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه