ز بس با خویش بردم آرزوی سرمه سا چشمی
ز خاکم هممچو نرگس سرزند هر سبزه با چشمی
ز ضعف تن شدم چون سوزنی تا رفتم از کویش
هنوزم هست از سر زندگیها بر قفا چشمی
به راه انتظار ناوک او در لحد باشد
بسان شمع با هر استخوان من جدا چشمی
سیه ماریست گویی خنجرش از بس کمین خواهی
سیه کرده است از هر حلقهٔ جوهر به ما چشمی
بود چون مجلس تصویر از دل مردگی جویا
به هر بزمی که نبود با نگاهی آشنا چشمی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به آرزوی دیدار محبوب و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند. او از درد و رنجی که ناشی از دوری از معشوق است، سخن میگوید و احساس روحی و جسمی خود را به تصویر میکشد. لحظههای انتظار برای وصال و تأثیر نگاه معشوق بر وجودش از محورهای اصلی شعر است. در نهایت، او از بیاحساسی و یکنواختی زندگی بدون حضور محبوب مینالد و به نوعی نا امیدی از دست دادن او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر پیوستگی و نزدیکی به خودم، آرزوی چشمی زیبا مانند سرمه را دارم. از خاک برمیخیزم و مانند گل نرگس، هر سبزهای با چشمی روشن و زیبا سر به بیرون میآورد.
هوش مصنوعی: از ضعف و ناتوانی جسمی به اندازه یک سوزن شدهام. وقتی از کوی تو دور شدم، هنوز هم اثری از زندگی در من باقی مانده، و چشمی بر پشت سرم وجود دارد.
هوش مصنوعی: در مسیر انتظار عشق او، روح من همچون شمعی در کنار هر استخوانم روشن است و این جدایی را با چشمی گریان تماشا میکند.
هوش مصنوعی: یک ماری به رنگ سیاه به نظر میرسد، گویی که خنجرش آماده ضربه زدن است. به دلیل مدتها انتظار و کمین، این مار از هر حلقهٔ زنجیر وجودش چشمی به سوی ما دوخته است.
هوش مصنوعی: در هر جمعی که بیگانهای وجود ندارد، چنانچه کسی به تصویری از دل بیحالی نظر کند، احساس میکند که در آن فضا با آشناهایی روبهرو شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.