گنجور

 
جویای تبریزی

رفتیم ز بس با دل پر شور در این راه

شد نقش قدم خانهٔ زنبور در این راه

در گام نخستین ز سلیمان گذرد پیش

گر عشق ببندد کمر مور در این راه

در عشق تو با لشکر غم هر که ز خود رفت

از فیض شکست آمده منصور در این راه

تا جان ندهی راه به مقصد نتوان برد

فرهاد از این ره شده دستور در این راه

بر راحلهٔ ضعف کسی را که سوار است

چاهی شده هر نقش پی مور در این راه

جویا غزل فکرت رنگین سخنست این

‏«داریم قدم بر قدم مور در این راه»‏

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode