زاهد اندر کنج خلوت آه کربت میزند
عارف اندر برج وحدت لاف قربت میزند
آری آری هر کسی را آن چه دادند از ازل
از پی آن تا ابد گامی به رغبت میزند
محتسب تا سر وحدت یافت با مردان عشق
از فراغت پشت با پرگار حسنت میزند
رطل سنگین از سر دعوی به نوبت میکشد
زاهد ما کاو دم از تقوی و نوبت میزند
هر که با خود برد چون ما آتش مهرش به خاک
باد صبحش بوسهها بر خاک تربت میزند
همچو فرهادش ز جان دادن به تلخی چاره نیست
هر که با شیرینلبی لاف محبت میزند
تا گدای کوی رندان شد (جنید) از سلطنت
بر فراز هفت ایوان پنج نوبت میزند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند
باغبان در سایه گل خواب راحت می زند
می شود از سنگ طفلان چون تن مجنون کبود
خال لیلی جامه در نیل مصیبت می زند
در شبستانی که می سوزد برون در سپند
[...]
باد نوروزی صلا بر خوان عشرت میزند
یا جهان از دلگشایی دم ز جنت میزند؟!
سبزه دل را صیقل از زنگ کدورت میزند
بر رخ جانها هوا آب از طراوت میزند!
گستراند تا بساط خرمی در گلستان
[...]
پای بر آسودگان خواب راحت می زند
قامت آن شوخ پهلو بر قیامت می زند
ترسم از رخسارش آب و رنگ ریزد بر کنار
حسن سرشارش ز بس موج طراوت می زند
کام بر می دارد از کیفیت صاف طهور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.