گنجور

 
جنید شیرازی

من نه امروز خراباتیم و عاشق و مست

که چنین عاشق و مست آمده‌ام روز الست

بود پیوند حقیقی به تو این جان مرا

پیش از آن روز که جان با بدنم خود پیوست

آن حریفم که گرم سر برود در ره عشق

پای بفشارم و بر عشق نیفشانم دست

روزی از خانه به بازار روم با دف و چنگ

تا همه خلق بدانند که قلاشم و مست

عشق و سرمستی و هر چیز کز آن نیست بتر

کو بپویید و بپرسید که آن در من هست

بام من زشت شد ای خواجه هم از اول کار

چه توان کرد که این شیشه درافتاد و شکست

دلق سالوس که یک بار ز دوش افکندم

به دو صد رشته دگر بار به من نتوان بست

تا ز مستان تو غوغای صبوحی برخواست

زاهد از صومعه در کوی خرابات نشست

زاهد دون ز کجا صحبت مستان ز کجا

لایق منصب عالی نبود همت پست

در پی صومعه و بند ریا بود (جنید)

ساکن کوی مغان گشت و از آن بند گسست

 
 
 
مشکلات اینترنت
سنایی

شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست

چون خرامان ز خرابات برون آمد مست

پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف

شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست

شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

آنکه در صدر قضا تا به حکومت بنشست

چنگ بازی بمثل سینه کبکی بنخست

وانکه تا او در انصاف گشودست ز بیم

پشت ظالم بشکست و نفس فتنه ببست

دیده اکنون نتواند که کند هیچ زنا

[...]

خاقانی

چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را

گر کریمی و معاشر مده این چار ز دست

مال پاشیدن و پوشیدن اسرار کسان

باده نوشیدن و بوسیدن معشوقهٔ مست

سید حسن غزنوی

صنما بسته آنم که در این منزل تست

خبری یابم زان زلف شکسته به درست

درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست

هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست

دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت

[...]

ظهیر فاریابی

یار میخواره من دی قدحی باده به دست

با حریفان ز خرابات برون آمد مست

بر در صومعه بنشست و سلامی در داد

سرِ خُم را بگشاد و در غم را بربست

دل هر دیو دل از ما که بدید آن مه نو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه