تویی که حکم تو بر جان من روان باشد
ز دل هوای تو نزدیکتر ز جان باشد
گمان مبر که به جور از تو روی برتابم
گرم به تیغ زنی دوستی همان باشد
چو آستین حیاتم فتد به دست اجل
به راستان که مرا سر بر آستان باشد
جز آرزوی تو با خود بضاعتی نبرم
در آن نفس که مرا عزم آن جهان باشد
ز درد عشق تو آن دم که روح بسپارم
دعای جان توام سبحه زبان باشد
چو لالهوار به خون دلم فرو شویند
به داغ عشق سراپای من نشان باشد
شبی که باز نهم سر به خوابگاه لحد
خیال روی توام مونس روان باشد
به روز حشر که از خاک تیره برخیزم
هنوز نام توام بر زبان روان باشد
(جنید) بی تو نخواهد نعیم و ناز بهشت
دلم چگونه به غیر تو شادمان باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازهام چو ببینی مگو «فراق فراق»
[...]
ندیدم اَمرد سی ساله چون تو در عالم
عجوبهای چنین، آخرالزّمان باشد
اگر دو دست تو یک هفته در قَفا بندند
به هفتهٔ دگرت ریش تا میان باشد
مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
چو حلقۀ کمرت با تو در میان باشد
گر استخوانِ تنم هم چو سرمه خاک شود
هنوز بویِ تو ام در مشامِ جان باشد
چه گونه صورتِ شیرین هنوز در سنگ است
[...]
همیشه تا سپر مهر زرفشان باشد
غلام سایهٔ چتر خدایگان باشد
جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق
که پادشاه جهانست تا جهان باشد
سزد که سر به فلک در نیاورد ز علو
[...]
کسی مهر تو در سینه اش نهان باشد
ز شدت مرض موت در امان باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.