گنجور

 
جنید شیرازی

اگر از زلف تو یک حلقه به دیدار آید

ای بسا پیر که از خرقه به زنار آید

شاهد خلوت ما روی به کس ننماید

مگر آن دم که حریف از همه بیزار آید

آن گه انکار کند حال مرا در غم عشق

پرده بردار که در حال به اقرار آید

خرقه‌ای بر سر زنار فرو می‌پوشم

آه از آن روز که این راز به گفتار آید

ای بسا رند خرابات که ناگه ز قضا

محرم راز سراپرده اسرار آید

وی بسا پیر مناجات که زنار مغان

در میان بندد و از کعبه به خمار آید

ای (جنید) آن که چون منصور زند لاف از عشق

پایه اولش آن است که بر دار آید

 
 
 
مشکلات اینترنت
سعدی

مرد درویش که بار ستم فاقه کشید

به در مرگ همانا که سبکبار آید

وآن که در نعمت و آسایش و آسانی زیست

مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید

به همه حال اسیری که ز بندی برهد

[...]

خواجوی کرمانی

هر که با نرگس سرمست تو در کار آید

روز و شب معتکف خانه ی خمّار آید

صوفی از زلف تو گر یک سر مو دریابد

خرقه بفروشد و در حلقه ی زنار آید

تو مپندار که از غایت زیبائی و لطف

[...]

ناصر بخارایی

مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید

راست سروی تو اگر سرو به رفتار آید

گل درَد جامه و از شرم رخت سرخ شود

گر گلستان جمال تو به گلزار آید

عقل و جان و دل و دین گر رود از دست چه باک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بخارایی
کلیم

چند نومید ز کوی تو دل زار آید

چون تهیدست که از میکده هشیار آید

خار پا در ره ادبار ز دامن روید

سر سودا زده در جیب بدیوار آید

فقر اگر زخم زند مرهمش از عزلت نه

[...]

نشاط اصفهانی

حاجتی دارم و حاشا که بگفتار آید

حجت است آن که بگفتار پدیدار آید

سخن از پایه ی من خواست نه زانجا که تویی

من بوصف تو چه گویم که سزاوار آید

پاس دل باید نه پاس زبان در بردوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه