گنجور

 
جنید شیرازی

تویی که وصل تو کام دل حزین من است

خیال روی تو همواره همنشین من است

تویی که زلف و بناگوش و خط و عارض تو

بنفشه و گل و ریحان و یاسمین من است

چگونه گوشه توانم گرفت که ابرویت

کمان کشیده و پیوسته در کمین من است

 
 
 
مشکلات اینترنت
میرداماد

گر زمهر بتی دل به قصد کین من است

سپاه فتنه دگر باره در کمین من است

دلا بگو دگر این گرد راه جلوه کیست

که همچو نور فروزنده در جبین من است

به شرع عشق مسلمان نیم،تف دوزخ

[...]

سعیدا

فتادگی چو نگین، نقش دلنشین من است

شکستگی چو رقم صفحهٔ جبین من است

نمی رود ز دلم لذت فراموشی

همیشه حرف الف درس اولین من است

در آن جهان که خزان و بهار را ره نیست

[...]

فروغی بسطامی

شب جدایی تو روز واپسین من است

که نالهٔ هم نفس و گریه هم نشین من است

میان گبر و مسلمان از آن سرافرازم

که زلف و روی تو آیات کفر و دین من است

به عرصه‌ای که درآیند خیل سوختگان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه