گنجور

 
جنید شیرازی

روز ازل که از تن خاکی اثر نبود

جان را بجز هوار تو کار دگر نبود

خاص از برای عشق تو در عالم آمدم

ور نه مرا ز کوی تو عزم سفر نبود

اول تو‌ام ز خویش خبر دادی ار نه من

بودم به حالتی که ز خویشم خبر نبود

در کائنات اگر چه نظر کردم از هوس

حقا که جز جمال توام در نظر نبود

گفتم در این طریق به جایی رسم ولی

هر جانبی که رفتم از او ره به در نبود

در گاه عشق او دل و جانم ز دست رفت

دل خود نداشت قدری و جان را خطر نبود

در چار سوی عشق دویدم به هیچ وجه

آن را رواج تقوی و علم و هنر نبود

دل خواست تا به حضرت تو دگر تحفه‌ای برد

با او جز آب دیده و سوز جگر نبود

پنداشت جان که ناله او کارگر شود

واحسرتا که ناله او کارگر نبود

کی محرم حریم وصالش شود کسی

کاو را بر آستانه مجال گذر نبود

از سر بدار دست که در بارگاه عشق

آن کس نهاد پای که در بند سر نبود

از دولت وصال تو محرم نشد (جنید)

بی‌چاره را ز بخت نصیبی مگر نبود

 
 
 
مشکلات اینترنت
امیرخسرو دهلوی

دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود

من بودم و دو محرم و یاری دگر نبود

می رفت آن سوار و بر او بود چشم من

می شد ز سینه جان و در آنم نظر نبود

سوز دلم بدید و ز چشمش نمی نریخت

[...]

وحشی بافقی

امروز ناز را به نیازم نظر نبود

زان شیوه‌های خاص یکی جلوه‌گر نبود

چشم از غرور اگر چه نمی‌گشت ملتفت

عجز نگاه حسرت من بی اثر نبود

بس شیوه‌های ناز که در پرده داشت حسن

[...]

صائب

مژگان من ز اشک دمی بی گهر نبود

این شاخ بی شکوفه لخت جگر نبود

آیینه ات ز دود خط آخر سیاه شد

خط بر زمین کشیدن ما بی اثر نبود

اسیر شهرستانی

یک سرنوشت طالع ما بی خطر نبود

ما را سری نبود اگر درد سر نبود

بیگانه رسوم دو عالم بر آمدیم

ما را بجز خیال تو کار دگر نبود

لب خواستم به شکوه گشایم گذشت عمر

[...]

غروی اصفهانی

از ساج و کاج، تخت و عماری مگر نبود

لیکن مگر ز تختۀ در بیشتر نبود

از عرش بود پایۀ قدرش بلندتر

حاجت به نردبان غم آور دگر نبود

روی فلک سیاه و ز حمّال و نعش شاه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه