چو از نهان بعیان زد علم رسول مصدق
زخاک جانب افلاک شد خروش انا الحق
مهی زبرج تجرد نهاد رخ به تعین
که ارتباط پذیرفت ازو مقید و مطلق
خوری زمشرق بطحا طلوع کرد که آمد
نجوم چرخ معلق بطوف ارض مطبق
زملک غیب خدیوی سوی شهود قدم زد
که شد مکان همه از لامکان سپاه مضیق
به ایمن اندر جبریلش از حواری مشفق
بایسر اندر میکالش از موالی اشفق
نمود چهره خلیلی که فیض مطبخ جودش
زمغز کله نمرود داده مائده بق
رسید رحمتی از حق که ز اشتمال عمومش
اگر چه شیطان برد امید از او بود احمق
گشاد بال همائی ز اوج سدره قدرت
که زد فلک چو کبوتر برش ز شوق معلق
شه ملایک حاجب محمد آنکه ز واجب
فراتر از حد امکان فرش فراشته منجق
شکافت گرمه روشن همی بکوری دشمن
مدان زمصدر اعجاز او همین یک مشتق
کسی که مهر و مه و عرش و فرش ازوست هویدا
نه درخور است که گوئی از او قمرشده منشق
کدام معجز از این بیش کایزدی جبروتش
زلامکان بمکان زد پی نبوت بیرق
ببارگاه نبوت بد آنزمان متمکن
که در بآب وگل آدم فتاده بود معوق
ز شوق دامن وصلش بطور سیر معانی
دوصد کلیم ارنی گو زده است چاک بطرطق
چو لطف و قهر وی اندردوکون خواست تجسم
شدند آدم و ابلیس و نور و نار مخلق
اگر نه حشمت او تافتی به وادی ایمن
فکیف خر موسی علی الثری و تصعق
ای آن ستوده لولاک کآفرینش ذاتت
شد از بسیط و مرکب برتبه اقدم و اسبق
هنوز رونق هستی نداشت عالم کثرت
که داشت خلوت وحدت ز شمع روی تو رونق
نمود ختم رسل برتو کردگار و عیان شد
که نی بدرج الوهیت از تو گوهر الیق
چنان بحق تو ز توفیق راه وصل گشادی
که قاسم بن حسن ز التجای شاه موفق
چو شد گشاده جهان تنگ برحسین زکوفی
گرفت دامن عم و آستین شکست به مرفق
که ای پناه یتیمان من آن یتیم غریبم
که نیست واسطه ام غیر سیل اشک مروق
فدائی تو شد امروز چه بزرگ و چه کوچک
مراچه شد که نباید شدن برایشان ملحق
زخون کشته چو شنگرف گشته دشت و زغیرت
دلم بسینه طپد همچنانکه توده زیبق
من یتیم که مقهور روزگار شدستم
سرم بتیغ ملمع کشد نه تاج مغرق
وزین گذشته ز تعویذ من ز باب نوشته
که سرنمایمت امروز هدیه برسم ابلق
گرم مقام پسندی برزم خصم زهی فر
ورم مقیم نمائی ببزم دوست خهی دق
شه از شنیدن تعویذ و خون فشاندن قاسم
ورا بطوق کفن سرفراز کرد و مطوق
زعزم رزم وی اندر خیام ساز شد افغان
چنانکه لرزه فتاد از زمین بچرخ معلق
یکیش گفت بمان ای رخت بهشت مصور
یکیش گفت مرو ای غمت جحیم محقق
وی از نشاط روان باختن بشاه شهیدان
باسب پیلتن آورد رخ براندن بیدق
برزمگه شد و از دل کشید نعره و گفتا
که ای گروه زحق بسته چشم از پی ناحق
کجا رواست که پوشد کفن ز قلت ناصر
کسی که دامنش ازخیل انبیاست موثق
میانه دو شط آرام جان ساقی کوثر
زتشنگی بودش جوش همچو بحر معمق
زداغ اکبر و عباس و آتش عطش اینک
تنش بتاب و قدش خم دلش دو نیم و لبش شق
چو دیدزاده سعدش بخواند از رزق وگفتا
که ای بنام تو پیکار وی زگنبد ازرق
یکی بران و بیاور سرش که تا ز یزیدت
خلاع فاخره آید زطوق و یاره و یلمق
جواب داد مرا کز هزار مرد دل افزون
کنم چگونه بطفلی اساس رزم منسق
زخردیش نرسد پای بر رکاب و نشاید
که چون منی شودش همعنان به رمح مدنق
پس آنگه از پسرانش سه تن بکین شد و قاسم
روان بمالک دوزخ نمودشان متعلق
چو سرخ دید بخون زرد چهره پسرانرا
سپید روز سیه شد به سبز دیده ازرق
یکی چو پیل خروشید و شد چو نیل بمیدان
چنانکه تیره ببهرام گورساخت خورنق
ولی زیمن دعای حسین سبط حسن را
نگشت جامه منصوری از هراس ملفق
باوج ابر و بفریاد رعد تاخت و از تن
سرش فکند به تیغی ز برق المع و احرق
عمر ز مردی داماد شه خجل شد وگفتا
که ای زنان سپاهی چنین بخانه مطلق
وی اربهر مو شیریست نی زکودکی افزون
برو شوید یک از چار سوی معرکه ملصق
سپه نمود بتیر و بتیغ جنبش و آمد
ور از چشمه سوزن زمین ماریه اضیق
ز زین نگون شد و پس استغاثه کرد وی از عم
که ای سرشت تو ز اخلاق ذوالمنن متخلق
ببین بقلزم خون چون نهنگ گشته شناور
تنی که هست بفردوس از او بشرم ستبرق
شهنشش بسرآمد ولی چه سود پس انگه
که بود سینه او از سم ستور مسحق
شها ثنای تو ناید یک از هزار ز جیحون
نگارد ار بمدیحت دو صد کتاب منمق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توصیف و مدح پیامبر (ص) و مقام بلند او میپردازد. شاعر به زیبایی از وقوع علم و حقیقت در وجود پیامبر و تأثیر آن بر عالم سخن میگوید. او به مباحث عرفانی و فلسفی نیز اشاره داشته و به مسئله ارتباط میان عالم معنوی و دنیوی پرداخته است.
شاعر نگاهی عمیق به مسئله مهدویت و نقش پیامبر به عنوان خاتم الانبیاء دارد و نشان میدهد که چگونه وجود او باعث روشنی و امید برای بشریت بوده است. تصاویری از عشق و شور در خدمت به حق و همچنین ترسیم مصیبتهای اهل بیت (ع) و رنجهای آنها سوژههای اصلی شعر است. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عرفان، احساسات انسانی و تقدیر از بزرگی پیامبر و اهل بیت (ع) است.
هوش مصنوعی: هنگامی که دانش پیامبر از عالم پنهان به عالم آشکار درآمد، صدای "من حقم" از زمین به آسمانها بلند شد و شگفتی بزرگ را به همراه آورد.
هوش مصنوعی: ماه در عرشهی خلسه، چهرهای نمایان کرد که از آن لحظه به بعد، پیوندی میان محدود و نامحدود برقرار شد.
هوش مصنوعی: خورشید از سمت مشرق برآمد و درخشش آن باعث شد که ستارهها در آسمان بهصورت معلق در مدار زمین درخشند.
هوش مصنوعی: از دنیای پنهان، خدایی به سوی آگاهی و درک قدم گذاشت که باعث شد همهجا از جایی غیرقابل تعریف پر شود و اوضاع را پیچیده کند.
هوش مصنوعی: در این بیت به موضوعاتی اشاره شده که به عنصر حفاظت یا ایمنی مربوط میشود. به نوعی بیان میکند که پیغامآور بزرگ الهی (جبریل) از سوی همراهان مؤمن و نیکوکاران، حمایت و پشتیبانی میشود. همچنین در مورد محبتی که میان دوستان و همراهان وجود دارد، سخن به میان آمده و نشاندهنده عواطف نیکو و ارتباطات مثبت است. در کل، این جمله به محبت و حمایت متقابل افراد با یکدیگر اشاره دارد.
هوش مصنوعی: چهره دلنشین خلیلی به گونهای است که برکت و مهربانی او به اندازهای است که غذا و نعمت را به ما میرساند، مانند غذایی که از سفره نمرود به ما میرسد.
هوش مصنوعی: رحمت الهی به همه جا رسیده و حتی شیطان هم نمیتواند از این نعمت بینصیب بماند. اگرچه او به اشتباه فکر میکند که هیچ امیدی ندارد، در واقع این رحمت شامل حال همه، حتی او هم میشود.
هوش مصنوعی: پرندهای با بالهای باز از اوج درخت سدره و قدرتش به پرواز در آمده است، گویی که آسمان مانند یک کبوتر به شوق او به ارتفاعات پرواز میکند.
هوش مصنوعی: پادشاه فرشتگان، محمد است که فراتر از هر حد و شرطی، برای او بهترین امکانات و نعمتها فراهم شده است.
هوش مصنوعی: گرمای روشن و پرشور او، دشمنی را که نمیتواند به او برسد، خواهد شکست. از ابتدای قدرتش، همین یک نشانه کافی است.
هوش مصنوعی: کسی که منبع عشق و زیبایی و قدرت است، جایز نیست که بگویید از او به عنوان مثالی برای قمر استفاده شود.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به قدرت و عظمت خداوند اشاره دارد؛ از معجزاتی که او به نمایش گذاشته، سخن میگوید. خداوند از بالاترین مقام خودش به زمین آمده و با نشانهها و پرچمهای نبوت، پیام خود را به بشر رسانده است. به عبارتی، این بیانگر تأثیرگذاری و نفوذی است که خدا در زندگی انسانها دارد و نشاندهندهی قدرت او در ایجاد تغییرات بزرگ و مهم است.
هوش مصنوعی: در محضر نبوت، اوضاع بر درستی نبود و وقتی که انسان در گل و لای به سر میبرد، در حقیقت در حال توقف و ناتوانی بود.
هوش مصنوعی: از شوق دیدار او، تمام وجودم تحت تأثیر معانی عمیق قرار گرفته و مانند دوصد پیامبر دعا میکنم که مرا به وجودش برساند و از این حسرت رهایی بخشم.
هوش مصنوعی: زمانی که محبت و خشم او در دو حالت مختلف خواسته شد، آدم و ابلیس، نور و آتش به وجود آمدند.
هوش مصنوعی: اگر تو هم به بزرگی و عظمت او پی نبری، پس چگونه میخواهی به ایمنی و آرامش برسی؟ مثل خر موسی که بر زمین میافتد و بیحال میشود.
هوش مصنوعی: ای موجود ستوده و محبوب، آن کسی که آفرینش وجودت از چیزهای ساده و مرکب به جایگاه نخستین و پیشین رسیده است.
هوش مصنوعی: هنوز عالم گستردهای به نام کثرت شکل نگرفته بود، اما در همان خلوتی که وجود داشت، زیبایی و روشنی که از چهرهٔ تو میتابید، باعث رونق و شکوه آن فضا شده بود.
هوش مصنوعی: خداوند و ختم پیامبران را به تو نشان داد و آشکار شد که تو به مرتبه الوهیت نمیرسی، مگر اینکه از حقیقت تو بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: تو چنان راهی را برای وصل به خودت فراهم کردی که قاسم بن حسن از پناه تو موفق و رستگار شد.
هوش مصنوعی: زمانی که دنیا به روی حسین گشوده شد و تنگیها برای او به پایان رسید، او دامان عموی خود را گرفت و آستینش را با قدرتی خاص و محکم در هم شکست.
هوش مصنوعی: ای پناه یتیمان، من آن یتیم تنها هستم که تنها وسیله برقراری ارتباطم، سیل اشکهای بیپناهیام است.
هوش مصنوعی: امروز هر کس، چه بزرگ و چه کوچک، به خاطر تو فدای تو شده است. چه بر سر من آمده که باید برای آنها این اتفاق نمیافتاد.
هوش مصنوعی: از خون کشتهها دشت مثل شنگرف رنگین شده و دل من با غیرت مانند تودهای از زیبق به شدت میتپد.
هوش مصنوعی: من یتیم هستم که گرفتار مشکلات زندگی شدهام. سرم بهجای تاجی با زیبایی، با تیغی خشن و تند بریده میشود.
هوش مصنوعی: از این گذشته، با تعویذ من به تو میگویم که امروز هدیهای ویژه به تو میدهم، همانند اسبی رنگین.
هوش مصنوعی: اگر در جایگاه والایی قرار داری و در برابر دشمنان با قدرت خود مقاومت میکنی، خوشا به حال تو! ای دوست، اگر در کنار تو باشم و به زیستن در این مقام با تو بپردازم، همیشه در آرامش و سعادتمندی خواهم بود.
هوش مصنوعی: سلطان از شنیدن دعاها و فداکاری قاسم، او را با احترام و عزت خاصی در میان مردم مورد توجه قرار داد و به او افتخار بخشید.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد صدای جنگ او به قدری بلند و دلخراش بود که زمین به لرزه درآمد و فضا را پر از نگرانی کرد.
هوش مصنوعی: یکی از آنها گفت بمان که تصویر زیبای تو بهشتی است، و دیگری گفت نرو که غمت میتواند جهنمی واقعی شود.
هوش مصنوعی: او از سرخوشی و شادی به سرزمین شهیدان میرود و با چهرهای زیبا و دلانگیز، کمکم به سوی میدان نبرد میآید.
هوش مصنوعی: در روز روشن، فریادی از دل برخاست که به گروهی که از حق چشم پوشیدهاند، میگوید.
هوش مصنوعی: چطور ممکن است کسی که از نسل پیامبران است و دارای مقام و اعتبار بالایی است، به خاطر کمبود یاری و کمک، به دور از عزت و احترام به خاک سپرده شود؟
هوش مصنوعی: در وسط دو رود بزرگ، جان آرام ساقی کوثر به خاطر تشنگی، به مانند دریا در جوش و خروش است.
هوش مصنوعی: از جراحتها و آتش تشنگی، بدنش به شدت رنج میبرد و قامتش خمیده شده است. دلش از غصه شکسته و لبهایش نیز زخم شدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی زاده سعد به او نگاه کرد، از روزی سخن گفت و گفت: ای کسی که نام تو با مبارزه گره خورده، از آسمان آبی به تو نظر میکنم.
هوش مصنوعی: کسی را به جلو بفرست و بیاور که از جانب یزید، لباس فاخر و زینتهای گرانبها برایت بیاورد.
هوش مصنوعی: او به من پاسخ داد که چگونه میتوانم از میان هزاران مرد دلیر، دلی پیدا کنم که برایم ارزشمند باشد، در حالی که من باید در جنگ، نیروی خود را به طور منظم و بنیادین ساماندهی کنم.
هوش مصنوعی: عقل و خرد، به کسی که به درستی عمل نمیکند، اجازه نمیدهد که در کنار من، بر اثر نادانی و بیتوجهی، سوار بر اسب شود و با من همپیمان گردد.
هوش مصنوعی: سپس از میان پسرانش، سه نفر را به قتل رسانید و قاسم به سوی مالک دوزخ فرستاد تا آنها را به عقوبت برساند.
هوش مصنوعی: وقتی سرخی خون را بر چهره زرد پسران دید، روز روشن به خاطر دیدن آن با چشمان سبز و آبیاش تیره و تار شد.
هوش مصنوعی: یکی مانند فیل به صدا درآمد و در میدان به مانند نیل جاری شد، چنان که تیرگیای که به بهرام گور میسازد، خورنق را در بر گرفت.
هوش مصنوعی: اما دعای حسین، فرزند حسن، بر زمین نماند و به واسطه ترس، هیچ چیز به جامه بزرگوارانه تبدیل نشد.
هوش مصنوعی: ابرهای غلیظ در آسمان به سر و صدا درآمدند و رعد و برق به شدت کوبید. آنگاه برقی مانند تیغی از آسمان فرود آمد و آسمان را روشن کرد و داغی خود را بر زمین گذاشت.
هوش مصنوعی: عمر، داماد پادشاه، در موقعیتی شرمنده شده و به زنان سپاهی میگوید که شما چطور باید به خانهای که بیمرد است وارد شوید.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن قدرت و شجاعت یک شیر است که در میانهی میدان نبرد قرار دارد. شیر به عنوان نمادی از جضور قوی و اثرگذار در معرکه به تصویر کشیده شده است. او به تنهایی و با اعتماد به نفس در برابر چالشها ایستاده و از جایی که برمیخیزد، نیرو و ارادهاش را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: سواران با تیر و شمشیر خود به میدان آمدند، و اگر از چشمهای کوچک به بیرون بیایند، زمین را مانند ماری تنگ و باریک میسازند.
هوش مصنوعی: به سمت زمین افتاد و سپس فریاد زد، ای سرشتی که ویژگیهایت مشابه اخلاق خداوند بخشنده است.
هوش مصنوعی: نگاهی به کنارم بینداز؛ مانند نهنگی که در آب شناور است، خون زیادی در کنارم است. من از وجود چنین انسانی که در بهشت است، شرمنده هستم.
هوش مصنوعی: پادشاهی او به پایان رسید، اما چه فایدهای دارد؟ چراکه قلب او از سم ستور آغشته شده است.
هوش مصنوعی: شما در وصف و ستایش خود، چنان بلندمرتبه هستید که اگر هزاران کتاب هم دربارهتان نوشته شود، باز هم نمیتوان حق شما را به درستی ادا کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلالِ خضر و شبِ خلوت و حریفِ موافق
وَ اِن یَکاد بخوان دفعِ چشم زخمِ منافق
شبی که رشک برو روز عید برد و عجب این
که شد زمانه مغنّیِ وقت و بخت موافق
چو عشق داد پناهت به بادبانِ عنایت
[...]
طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
که نیست در خور بیمار جز غذای موافق
از آن متاع که عاشق بیار خویش فرستد
مراست جانی و آن نیز نیست تحفه لایق
رقیب سعی نماید چو غمزه نو بخونم
[...]
بیا که عاشق مستیم و همدمان موافق
بیار جام شرابی بده به عاشق صادق
دوای صاف نخواهیم دُرد درد بیاور
که جان خستهٔ ما راست دُرد درد موافق
حضور شاهد غیب است وسرخوشان موحد
[...]
زهی به منزلت از عرش برده فرش تو رونق
زمین ز یُمن تو محسود هفتکاخ مطبَّق
تویی که خاک تو با آب رحمت است مخمر
توییکه فیض تو با فر سرمدست ملفّق
چو دین احمد مرسل مبانی تو مشید
[...]
چو از نهان بعیان زد علم رسول مصدق
زخاک جانب افلاک شد خروش انا الحق
مهی ز برج تجرد نهاده رخ به تعین
که ارتباط پذیرفت از او مقید و مطلق
خوری زمشرق بطحا طلوع کرد که آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.