گنجور

شمارهٔ ۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دلم رابا کس آرامی نمانده ست

بجز ناکامیم کامی نمانده ست

به راه کام پای همتم را

مجال رفتن گامی نمانده ست

اگر من بی سرانجامم عجب نیست

جهان را هم سرانجامی نمانده ست

به شاخ آدمیت میوه انس

چه جای پخته چون خامی نمانده ست

مه نو می کند بر چرخ اشارت

کزین خمخانه جز جامی نمانده ست

ز باده خالی است آن جام یعنی

حریف باده آشامی نمانده ست

مبر در سلک هستی نام جامی

کزان مسکین بجز نامی نمانده ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور