دلم رابا کس آرامی نمانده ست
بجز ناکامیم کامی نمانده ست
به راه کام پای همتم را
مجال رفتن گامی نمانده ست
اگر من بی سرانجامم عجب نیست
جهان را هم سرانجامی نمانده ست
به شاخ آدمیت میوه انس
چه جای پخته چون خامی نمانده ست
مه نو می کند بر چرخ اشارت
کزین خمخانه جز جامی نمانده ست
ز باده خالی است آن جام یعنی
حریف باده آشامی نمانده ست
مبر در سلک هستی نام جامی
کزان مسکین بجز نامی نمانده ست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی و بیکامی در زندگی سخن میگوید. او احساس میکند که نه تنها دلش آرامش ندارد، بلکه در جهان نیز هیچ چیز پایدار و سرانجامی وجود ندارد. او به ناکامیهای انسانی اشاره میکند و میگوید که دیگر هیچ چیز ارزشمندی مثل میوه انس وجود ندارد. همچنین، به نوعی از تنهایی و غم اشاره کرده و بیان میکند که جام زندگیاش خالی است و در بین همه چیز فقط نام و یادش باقی مانده است. شعر به حس غم و ناپایداری در زندگی اشاره دارد و تلخی ناکامیها را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: دل من با هیچکس آرامش ندارد، جز ناکامی که به دست آوردهام، دیگر چیزی برای من نمانده است.
هوش مصنوعی: در مسیری که میروم، دیگر زمانی برای پیشرفت و برداشتن گام جدیدی ندارم.
هوش مصنوعی: اگر من بیهدف و بینتیجه هستم، جای تعجب نیست، چرا که جهان نیز به سرانجامی نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: درخت آدمیت میوهی دوستی و ارتباط را پرورش میدهد، اما وقتی که خامی و ناپختگی در آن وجود دارد، جایی برای برداشت میوهی رسیده نیست.
هوش مصنوعی: ماه به آرامی بر آسمان اشاره میکند که از این میخانه فقط جامی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: آن جام از شراب خالی است، یعنی هیچ دوست نوشندهای باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در لباس وجود، نامی از جامی نبر که از او تنها یک نام باقی مانده و حالا جز آن چیزی برای او نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سخن را خود سرانجامی نمانده ست
وز آن نامه بجز نامی نمانده ست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.