گنجور

شمارهٔ ۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نفحات وصلک اوقدت جمرات شوقک فی الحشا

ز غمت به سینه آتشی که نزد زبانه کما تشا

تو چه مظهری که ز جلوه تو صدای صیحه صوفیان

گذرد ز ذروه لامکان که خوشا جمال ازل خوشا

همه اهل مسجد و صومعه پی ورد و دعای شب

من و ذکر طلعت و طره تو من الغداة الی العشا

زکمند زلف توهر شکن گرهی فکنده به کار من

به گره گشایی لعل خود که زکار من گرهی گشا

دل من به عشق تو می نهد قدم وفا به ره طلب

فلئن سعی فبه سعی ولئن مشی فبه مشی

به تو داشت خو دل گشته خون ز تو بود جان مرا سکون

فهجرتنی و جعلتنی متحیرا متوحشا

چه جفا که جامی خسته دل ز جدایی تو نمی کشد

قدم از طریق جفا بکش سوی عاشقان جفاکش آ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن نامجو » دماوند » نفحات اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان