گنجور

شمارهٔ ۴۹۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای از دو جام لعلت ما را تمام نیمی

عیش تمام ما را بس زان دو جام نیمی

روشن جبین توست این یا خود طلوع کرده

از مطلع سعادت ماه تمام نیمی

گفتم ز ذکر نامت یابم ز خود رهایی

از خود تمام رستم ناگفته نام نیمی

تا ماه عید باشد شبهای عاشقان را

بنمای زان دو ابرو هر وقت شام نیمی

از سوز سینه پختم دیگ امید لیکن

از سردی رقیبان مانده ست خام نیمی

زین نیم جان که دارم دشوار زنده مانم

پیش آر لب کزو هم گیرم به وام نیمی

نبود ز هر لب تو یک بوسه حد جامی

یک بوسه بس ز هر دو از هر کدام نیمی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط