گنجور

شمارهٔ ۴۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای که به شیرین سخنی نرخ شکر می شکنی

حبک اضنی بدنی شوقک افنی وسنی

چهره برافروخته ای جان کسان سوخته ای

ماه کدامین فلکی شمع کدام انجمنی

دیده کنم فرش رهت چون تو به سویم گذری

سر فکنم در قدمت گر تو ز پایم فکنی

گشت چمن کن بگشا غنچه صفت بند قبا

تا نکند شاهد گل دعوی نازک بدنی

پرده چو از چهره کشی حیرت شمع چگلی

شانه چو در طره زنی غیرت مشک ختنی

عشق تو و هستی من آتش و آبند به هم

حین تغیبت بدا حین بدا غیبنی

جامی اگر ساخت هدف یار سواد بصرت

به که قدم پیش نهی دیده به هم برنزنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط