گنجور

شمارهٔ ۴۷۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دیدمی دیدار آن دلدار دعنا کاشکی

دیده روشن کردمی زان روی زیبا کاشکی

خاطر اندر سایه طوبی نیاساید مرا

سایه کردی بر سرم آن سرو بالا کاشکی

گرچه امروز از جمال او نگشتم بهره مند

وعده این دولت افتادی به فردا کاشکی

عاشقان را رخصت گل دیدن و چیدن چه سود

بودی آن گلچهره را اذن تماشا کاشکی

کاشکی گویم مرا گشتی وصال او نصیب

بی نصیبان را نصیبی نیست الا کاشکی

با وجود عقل و دین سامان نگیرد کار عاشق

در هجوم این شدی ان هر دو یغما کاشکی

نظم جامی راکه شد در وصف لطف او چو در

بودیم در سلک نزدیکان او جا کاشکی

هرچه خواهد باد حاصل در حریم بزم او

وز حریم بزم او صد ساله ره تا کاشکی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.