گنجور

 
جامی

از هیچ نشان داده دهانی که تو داری

بر موی کمر بسته میانی که تو داری

صد جامه جان چاک شود چون بخرامد

با لطف قبا سرو روانی که تو داری

شد از کشش ابروی تو قامت ما خم

کس را نرسد زور کمانی که تو داری

خط سبزی و رخ خوان جمال است و جهانی

مهمان شده سبزی و خوانی که تو داری

آنان که اسیران تو را طعنه زنانند

غافل شدگانند ز آنی که تو داری

هرکس ز جمالت شده قانع به نشانی

بیرون ز نشانهاست نشانی که تو داری

جامی به غزل کوش که در حد کمال است

برطرز حسن این سخنانی که تو داری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سام میرزا صفوی

از مو نتوان ساخت میانی که تو داری

وز غنچه ی سیراب دهانی که تو داری

شبها نکنی گوش بفریاد اسیران

فریاد از آن خواب گرانی که تو داری

صائب تبریزی

محراب نظرهاست کمانی که تو داری

شیرازه دلهاست میانی که تو داری

چون سبزه زمین گیر کند آب روان را

این قامت چون سرو روانی که تو داری

بر روی زمین رنگ عمارت نگذارد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه