گنجور

شمارهٔ ۴۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری

خوش وقت تو کز هرگل فریادرسی داری

از قافله لیلی گر واپسی ای مجنون

این بس که به گوش از وی بانگ جرسی داری

از کوی وی ای زاهد مایل سوی فردوسی

گر نغلطم از بستان رو در قفسی داری

پروانه صفت هرکس گرد سر تو گردان

لیکن تو کجا هرگز پروای کسی داری

از بهر خدا بگسل پیوند رقیب از خود

تا چند چو گل دامان در چنگ خسی داری

کردی به دل ای صوفی اسباب جهان شیرین

با دعوی طاووسی شغل مگسی داری

از مهر بتان جامی هر لحظه برآری دم

چون صبح درین معنی روشن نفسی داری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی